تبلیغات
جهنم افکار - داستانک

داستانک

سه شنبه 18 آبان 1389  07:12 ب.ظ

(در انتهای مطالعه این مطلب در نظرسنجی هم شرکت کنید)

روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستایی‌ها اعلام کرد که برای خرید هر میمون 20 دلار به آنها پول خواهد داد.

 

روستایی‌ها هم که دیدند اطراف‌شان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتن‌شان کردند  و مرد هم هزاران میمون به قیمت 20 دلار از آنها خرید ولی با کم شدن تعداد میمون‌ها روستایی‌ها دست از تلاش کشیدند…

به همین خاطر مرد این‌بار پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها 40 دلار خواهد پرداخت.

با این شرایط روستایی‌ها فعالیت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی موجودی باز هم کمتر و کمتر شد تا روستایی‌ان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزارهای‌شان رفتند.

این بار پیشنهاد به 45 دلار رسید و در نتیجه تعداد میمون‌ها آن‌قدر کم شد که به سختی می‌شد میمونی برای گرفتن پیدا کرد.

این‌بار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون 100 دلار خواهد داد ولی چون برای کاری باید به شهر می‌رفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او میمون‌ها را بخرد.

در غیاب تاجر، شاگرد به روستایی‌ها گفت: «این همه میمون در قفس را ببینید! من آنها را هر یک 80 دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به 100 دلار به او بفروشید.»

روستایی‌ها که احتمالا مثل من و شما وسوسه شده بودند پول‌های‌شان را روی هم گذاشتند و تمام میمون‌ها را خریدند...

البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و شاگردش را ندید و تنها روستایی‌ها ماندند و یک دنیا میمون...!!!



 
دو چیز را پایانی نیست : یکی جهان هستی و دیگری حماقت انسان . البته در مورد اولی مطمئن نیستم !!! آلبرت انیشتین

( این داستانیست نقل شده که منبع این داستان مشخص نیست )

(At the end of this study also participate in survey)
Once Upon a Time in Rural India; man announced to the villagers to buy them $ 20 each monkey money will.

 

The villagers saw around them is full of monkeys; went to the forest and started Grftnshan were also thousands of men and monkeys to $ 20 of purchase price with the low number of monkeys, but the villagers pulled the dog ...

So this time a man offered for each monkey will pay them $ 40.

With these conditions the villagers resumed their activities. After some time the inventory was still less and less available to villagers for agricultural work and set Kshtzarhayshan went scouting.

This time the offer was $ 45 and therefore the number of monkeys became so little that was hard to get Mymvny found.

This time also claimed that the merchant for the purchase of $ 100 will each monkey to do it because the city would have to delegate tasks to be Shagrdsh to his side to buy monkeys.

In the absence of a businessman, student of the villagers said: "The monkey in the cage all to see! I have them each $ 80 you want to sell you a man after returning them to sell him 100 dollars. "

The villagers probably like me and you were tempted to Pvlhayshan put together and bought all the monkeys ...
Of course, then another man who met a businessman and Shagrdsh villagers remained only a monkey world ...!!!



Two things do not end: one universe and human stupidity another. Of course I'm not sure about the former! Albert Einstein

(The story quoted the source of this story is unknown)

نوشته شده توسط: آمد | آخرین ویرایش:سه شنبه 18 آبان 1389 | در موردش چه نظری داری؟ ()