تبلیغات
جهنم افکار - داستانهای ملا

داستانهای ملا

چهارشنبه 31 فروردین 1390  08:17 ب.ظ

ملانصرالدین روزی به بازار رفت تا دراز گوشی بخرد.  مردی پیش آمد و پرسید: کجا می روی؟

گفت:به بازار تا درازگوشی بخرم .
مردگفت: انشاءالله بگوی.

گفت: اینجا چه لازم که این سخن بگویم؟  درازگوش در بازار است و پول در جیبم.

چون به بازار رسید پولش را بدزدیدند.
چون باز می گشت، همان مرد به استقبالش آمد و گفت: از کجا می آیی؟
گفت: از بازار می آیم انشاءالله،

پولم را زدند انشاءالله ،

خر نخریدم انشاءالله

و دست از پا درازتر بازگشتم ان شاءالله!


نوشته شده توسط: آمد | آخرین ویرایش:- | شما هم بگید حرفتون رو ()

برچسب ها: ملانصرالدین ، داستان ، طنز ، جک ، لطیفه ،